![]() |
بچه های عاشق |
![]() |
| عشق ديگه چيه ؟ |
|
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد ...
|
|
انسان پوك ، انسان پوك پر از اعتماد! نگاه كن كه دندانهايش چگونه وقت جويدن سرود مي خوانند و چشمهايش چگونه وقت خيره شدن مي درند و او چگونه از كنار درختان خيس مي گذرد : صبور ، سنگين ، سرگردان . در ساعت چهار ، در لحظه اي كه رشته هاي آبي رگهايش مانند مارهاي مرده از دو سوي گلوگاهش بالا خزيده اند و در شقيقه هاي منقلبش آن هجاي خونين را تكرار مي كنند سلام .... سلام آيا تو هرگز آن چهار لاله ي آبي را بوئيدي ؟... زمان گذشت! زمان گذشت و شب روي شاخه هاي لخت اقاقي افتاد شب پشت شيشه هاي پنجره سر مي خورد و با زبان سردش ته مانده هاي روز رفته را به درون مي كشيد من از كجا مي آيم ؟ من از كجا مي آيم ؟ مزار آن دو دست سبز جوان را مي گويم... چه مهربان بودي اي يار ، اي يگانه ترين يار ، چه مهربان بودي وقتي دروغ مي گفتي! چه مهربان بودي وقتي كه پلك هاي آينه ها را مي بستي و چلچراغ ها را از ساقه هاي سيمي ميچيدي ودر سياهي ظالم مرا به سوي چراگاه عشق مي بردي تا آن بخار گيج كه دنبال حريق عطش بود بر چمن خواب مي نشست...! .................................................................................................................................. بقيش باشه واسه بعد |
|
2 نوشته شده در
هفدهم شهریور 1384ساعت 12:12 توسط احسان |
|
|
حق حق
|
|
حق حق گريمو بشنو واي كه حال من خرابه وقتي هم نفس نباشي لحظه ها رنگه سرابه حرفاي خوب و قشنگت فصل سبز يه كتابه انگار اين دنيا واسه تو مثل تصوير توي قابه هجرت تو از دل من يه سؤال بي جوابه ديدن دوباره ي تو مثل رؤيا توي خوابه نگو كه خسته تريني تو بايد طاقت بياري تا روي زخماي ديروز مرحم فردا بذاري رفتيو تنهاي تنها اما عشقتو نبردي با همه ناباوري ها دل به جاده ها سپردي ............................................................................. منتظر نظراي خوشگلتون مي مونم |
|
2 نوشته شده در
سی و یکم مرداد 1384ساعت 14:29 توسط احسان |
|
|
و اما عشق
|
|
عشق حقيقي اصطلاحي متضاد است چون عشق چيزي جز حقيقت نمي تواند باشد و حقيقت خالص ترين شكل عشق است
بدون عشق حتي حقيقت را نمي توان ديد حقيقت و عشق دو شكل و دو نام از اسامي خداوند هستند
در سكوت گوش فرا ده چون اگر دلت پر از چيزهاي ديگر باشد نمي تواني صداي خالق را بشنوي اما وقتي با دلي آرام به صداي خداوند گوش كردي، دلت سرشار ازاو خواهد شد چنين حالتي نيازمند بسي فداكاري است اما اگر واقعا قصد نيايش داريم و مي خواهيم عبادت كنيم بايد آماده ي اين كار باشيم .... همين حالا
اگر نمي تواني عشق حقيقي را بشناسي ، مجبوري از خود بپرسي كه آيابه حقيقت يا عشق باور داري ؟ آيا هرگز خواسته اي كه اين را بداني !؟ ... |
|
2 نوشته شده در
بیستم مرداد 1384ساعت 14:19 توسط احسان |
|
|
کسی به فکر گلها نیست
|
|
كسي به فكر گلها نيست ، كسي به فكر ماهي ها نيست ، كسي نمي خواهد باور كند كه باغچه دارد مي ميرد ، كه قلب باغچه در زير آفتاب ورم كرده است ، كه ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهي مي شود و حس باغچه انگار چيزي مجردست كه در انزواي باغچه پوسيدست. حياط خانه ي ما تنهاست ، حياط خانه ما در انتظار بارش يك ابر ناشناس خميازه مي كشد و حوض خانه ی ما خاليست ، ستاره هاي كوچك بي تجربه از ارتفاع درختان به خاك مي افتند و از ميان پنجره هاي پريده رنگ خانه ي ماهي ها ، شب ها صداي سرفه مي آيد حياط خانه ي ما تنهاست ... |
|
2 نوشته شده در
چهاردهم مرداد 1384ساعت 17:59 توسط احسان |
|
|
هم نفس
|
|
دلم گرفته اي هم نفس پرم شكست تو اين قفس تو اين غبار تو اين سكوت چه بي صدا نفس نفس از اين نامهربوني ها دارم از غصه مي ميرم رفيق روز تنهائي يه روز دستاتو مي گيرم تو اين شب گريه مي توني پناه حق حقم باشي تو اي همزاد همخونه! چي مي شه عاشقم باشي؟ چي مي شه عاشقم باشي !؟ |
|
2 نوشته شده در
یازدهم مرداد 1384ساعت 11:32 توسط احسان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
عشق فرمان داده كه به تو فكر كنم روز و شب زير لبم اسم تو را ذكر كنم ؛ دوستم داشته باش.
من به آن مي ارزم كه به من تكيه كني. تو به آن مي ارزي كه گريه بارانم را به تو تقديم كنم ...... دوستم داشته باش. من به آن مي ارزم كه در اين قربانگاه تو به دادم برسي ، تو نجاتم بدهي از غم بي هم نفسي دوستم داشته باش دوستم داشته باش |
| نوشته هاي پيشين |
|
شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 |